صائن الدين على بن تركه
200
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
القصّه باز كرد ز هم زلف عنبرين « 1 » * وين رنگ و بو ز زلف نگارم پديد « 2 » شد * * * [ 401 ] و من عرف الأشكال مثلي لم يشب * ه شرك هدى ، في رفع إشكال « 3 » شبهة [ 402 ] فذاتي باللّذّات خصّت عوالمي * بمجموعها ، إمداد جمع و عمّت [ 403 ] فجادت و لا استعداد كسب بفيضها * و قبل التّهيّي للقبول استعدّت [ 404 ] فبالنّفس أشباح الوجود تنعّمت * و بالرّوح أرواح الشّهود تهنّت چون انتشاى كثرت در عين وحدت بيان كرد ، واجب شد كه آن را به اثبات رجوع آن باز در عين وحدت ملحق گرداند تا از تحقيق معنى توحيد بر مشرب ختمى تفصّى نموده باشد كه لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ . و لهذا مىگويد كه هر كه چون من شناسد نقوش و اشكال عالم را ، و همچو « 4 » من كثرت حروف كائنات را از لوح جمعيّت عنوان وجود خواند و معنى جمعيّت از عين آن كثرت فهم كند و داند ، بىشك مشرب صافى توحيدش از شوايب متقابلات - كه مبدأ شرك و منبع ظلمت است - مخلّص و مبرّا باشد ؛ هرآينه در طريق رفع اشكالات و نفى شبهات او ، خار ضلالت و هدايت و اذيّات سعادت و شقاوت ، مانع ترقّى او به مراقى يقين نشود . « 5 » باز دانى كه من چه مىگويم * گرت افتد گذر به عالم هوش [ 402 ] چه ذات جمعيّت آيات من ، ساير مراتب و عوالم مرا - از ارواح و مثال و حسّ - به جميع انواع لذّات - از روحانى و جسمانى و حسّى - مخصوص گردانيده است از براى مدد وجودى صورت جمعيّت ؛ كه در صورت جمعيّت من ، جمعيّت صورت مىبندد ؛ و خصوصيّت امتيازى من از عالم و عالميان ، همين امداد جمع و عموم استلذاذات است ؛ « كلّ كلّي بكلّ كلّك مشغول » . [ 403 ] و اين نيست كه استعداد من ، سؤال آن مرتبهء بلند و آن پايهء ارجمند كرد و او بخشيد ؛ كه من ازآنرو كه منم ، هيچ استعداد كسب فيض نبود مرا ؛ بلكه او خود مستعد
--> ( 1 ) . فر : عنبرى . ( 2 ) . فر : بديد . ( 3 ) . در اصل : أشكال ، با توجه به شرح و معنى و ديوان ابن فارض تصحيح شد . ( 4 ) . ال : همچون . ( 5 ) . فر : + بيت .